عبد الله الأنصاري الهروي

10

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

الهى ! يحبّهم تمام است ، يحبّونه كدام است ؟ الهى ! اين چه فضل است كه تو با دوستان خود كرده‌اى ؟ هر كه ايشان را شناخت ترا يافت ، و هر كه ترا يافت ايشان را شناخت . گلهاى بهشت در پاى عارفان خار است ، آن كس كه ترا جست با بهشتش چه كار است ؟ الهى ! همچون بيد مىلرزم كه نبايد به هيچ نيرزم . الهى ! به بهشت و حور چه نازم ؟ مرا نظرى ده كه از هر نظرى بهشتى سازم . الهى ! به عزّت آن نام كه تو خوانى و به حرمت آن صفت كه تو چنانى ، درياب مرا كه مىتوانى . اى كريمى كه بخشنده عطايى ، و اى حكيمى كه پوشنده خطايى ، و اى صمدى كه از ادراك خلق جدايى ، و اى احدى كه در ذات و صفات بىهمتايى ، و اى خالقى كه راهنمايى ، و اى قادرى كه خدايى را سزايى ، كه جان ما را صفاى خود ده ، و دل ما را هواى خود ده ، و چشم ما را ضياى خود ده ، و ما را آن ده كه آن به ، و مگذار ما را به كه و مه . الهى ! عبد الله عمر بكاست ، اما عذر نخواست . الهى ! عذر ما بپذير ، بر عيبهاى ما مگير .